خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم وَ إِذَا رَأَوْاْ تِجَارةً أَوْ لهَوًا انفَضُّواْ إِلَیهْا وَ تَرَکُوکَ قَائمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیرْ مِّنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَ اللَّهُ خَیرْ الرَّازِقِینَ(جمعه/11) . مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُواْ التَّوْرَئةَ ثمُ لَمْ یحَمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَ

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 15:19

بسم الله الرحمن الرحیم مثل علیِ اکبر که در راه گفت پدر! انگور میخواهم... مثل علیِ اکبر که از وسط کارزار برگشت و گفت پدر! تشنگی بی طاقتم کرده است... فرض بفرمایید ما هم هرچه می خواهیم، با همین رمز و ادبیات است! فرض محال که محال نیست! هست؟! شما که نطق عالم را میخوانید

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 15:19

بسم الله الرحمن الرحیم روایت شده: در باغی به علامه طباطبایی(ره) درخت سیبی را نشان دادند و گفتند این درخت ثمر نمیدهد. علامه با دست به تنهاش زده و صدا زدند: مش فلان! بیا این درخت رو قطع کن، ثمر نمیده! دیدند اون سال اون درخت، دو بار ثمر داد! کاش میشد از درخته پرسید واقعا ترسیدی قطعت کنند و استعداد نهفتهات را رو کردی؟ یا اینکه به غیرتت برخورد و خواستی ابراز کنی من میتوانم اگر بخواهم! -شاید اگر درخت هم جنسیت میداشت، سوال اول را اگر خانم میبود تایید میکرد و دومی را اگر آقا بود!- چقدر اون درخت سیب شبیه بعضی وقتهای ماست... وقتی فکر میکنیم توانم را ابراز کنم که چه بشود؟! از زیر خاک بیرون بیایم و جوانه بزنم که چه کنم؟! آخر، این همه که ثمر دادند، چقدر بهار شد؟! با چند درخت پربار، بهار میشود در نهایت؟! و چند بار بهار باید بشود تا «دنیا گلستان» شود؟!... خوش به حال روزگاری که فقط «بهار» باشد... یا ربیع الأنام و نضره الأیام! پناه بر خدا از زمستان سرد و بینور... یا قهر میکنیم با شرایطی که مساعد به نظر نمیرسد و تحریمش میکنیم... یا فرو میرویم توی فکرهایمان و غرق میشویم... یا توانما

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:12

بسم الله الرحمن الرحیم ایمان باعث میشود انسان نسبت به مصائب، صبر پیدا کند. نه اینکه نسبت به مصائب سرد شود. ایمان انسان را هرچه رقیقتر و متوجهتر در درک و دریافت میکند...و به همان میزان، محکمتر. پس مومن، جمع ضدین است. یعنی چه بسا مصائب برای او –نسبت به دیگران با همان مصیبت مشابه- بار روحی سنگینتری داشته باشد اما صبر و طمأنینه او نیز به همان میزان بالاتر است. انسان در رشد و ارتقای روحی خود مراتب پایینتر درک و احساس را از دست نمیدهد، بلکه با ارتقاء به مقام عقل، ایمان و علم، قدرت بیشتر و دقیقتری بر تمام مراتب وجودی خود مییابد تا آنجا که عقل را نماینده تامّ و مُلهَم از «امام» خود در وجودش نماید. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ *وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ *وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ *الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُ

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:12

بسم الله الرحمن الرحیم بعضی وقتها هم میشود آدم بعضی سورهها را بخواند و بخوابد تا دوباره زنده شود! گویی آنچه آدم را دارد اذیت میکند این چسبندگی به جسم است که از خواب برای جدا شدن از آن میشود استفاده کرد! از این پوسته جدا شد و رفت در عالم دیگری به گشت و گذار... شاید در عالم مثال چیزی را رویت کند که او را زنده کند... اینطوری قدرِ نعمتِ فوت معلوم میشود!

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:12

بسم الله النور اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها امام خامنه ایحفظه الله : * بیست و دوم بهمن، در حکم عید غدیر است؛ زیرا در آن روز بود که نعمت ولایت، اتمام نعمت و تکمیل نعمت الهی برای ملت ایران صورت عملی و تحقق خارجی گرفت. (4 بهمن ماه 68) * ...... ماجرای تعیین غدیر، ماجرای تعیین ضابطه است، تعیین قاعده است. یک قاعدهای در اسلام درست شد؛ پیغمبر اکرم در ماههای آخر عمر، این قاعده را وضع کرد؛ آن قاعده چیست؟ قاعدهی امامت؛ قاعدهی ولایت. جوامع بشری از دیرباز حکومت داشتند؛ بشر انواع و اقسام حکومتها را تجربه کرده است؛ اسلام این حکومتها را، این نوع قدرتمندیها و قدرتمداریها را قبول ندارد؛ امامت را قبول دارد. این قاعدهی اسلام است؛ غدیر این را بیان میکند. مصداقش هم مشخّص است؛ امیرالمؤمنین کسی است که هیچکس نه در آن زمان و نه در زمانهای بعد نتوانسته است کمترین خدشهای به شخصیّت والای او و به نمایندگی او از مفاهیم و معارف قرآن خدشه کند ...... پیغمبر این [شخص] را بهعنوان مصداق امامت، معیّن کرد. این شد قاعده؛ تا آخر دنیا هرجا مسلمانها بخواهند و همّت کنند و هدایت شوند از سوی خدا

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:12

بسم الله الرحمن الرحیم قصد برای فتح جمع یا جایی، یا حتی تصور این اقدام و نقشهکشی برای آن، حسی شبیه دویدن باهیجان و نشاط از جایی تنگ و تاریک به سمت روشنایی فراخ دارد! گویی نشانت داده باشند جایی روشنایی است اما دور...پس بدو تا دستت بخورد به هدف! انی آنست نارا... واقعا چه کسی میداند «ابرار» فقط در همین دنیایش چه لذتی میبردند؟! آنهایی که به فکر فتح برای همه عالمیان بودند، بی خستگی، بی توقف، بی توقع... کَلاَّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفی عِلِّیِّینَ *وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ *کِتابٌ مَرْقُومٌ *یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ *إِنَّ الْأَبْرارَ لَفی نَعیمٍ*عَلَى الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ*تَعْرِفُ فی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ*یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ*خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ *وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ *عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (سوره مبارکه مطففین، 18-28)

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:12

بسم الله الرحمن الرحیم ابتلائات دنیا برای همه انسانها سخت است... ولی برای متقین سختتر... نه از آن جهت که محتوای ابتلاء سختتر از مال بقیه باشد، بلکه آنها فکر میکنند اگر از پس این ابتلاء برنیایند، همه ایمان و شرفشان را از دست میدهند...در حالیکه نمیدانند چقدر مهلت خواهند داشت تا جبران کنند....نکند با این حال رحلت کنند؟ اگر کنند، به چه حالی هستند؟ و وقتی هم دوران یک ابتلاء گذشت، همچنان فکر میکنند کاش عبدتر بروز میکردند! گویی مهر شرمساری روی پیشانی خود ببینند... وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ *وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ *فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ (آل عمران، 146-148)

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:12

بسم الله الرحمن الرحیم چند شب پیش شام پختم برای عدهای... اما عده دیگری ناگهان آمدند، طلب شام کردند و به آنها رسید... گفتند: تو تنها سبب پختن بودی! چه می دانی «ما» میخواهیم کدام بندهمان بخورد؟!

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:12

صفحه بندی